شنبه, 29 آذر 1393 English          

عنوان : شیوه های فرزند پروری
تاريخ :
 ۱۳۸۷/۱۲/۱۴ 
ساعت : ۳:۴۹:۴۵



شيوه هاي مختلف فرزند پروري چگونه بر رشد كودك در كل تأثير مي گذارند؟ 
دايانا بامريند(1967، 1980) پس از بررسي نحوه اي كه والدين با فرزندان پيش دبستاني خود تعامل مي كنند، دو بعد مهم رفتار والدين را مشخص كرد. بعد اول صميميت در برابرخصومت  است. والدين صميمي عشق و محبت به فرزند خود نشان مي دهند و به احساس فرزند خود با حساسيت و همدلي بيشتر پاسخ مي دهند. در مقابل والدين متخاصم، طرد نشان داده و طوري رفتار مي كنند كه گويي به فرزند خود اهميتي نمي دهند. بعد دوم محدوديت در برابر آسان گيري است. والدين از نظر ميزان وضع كردن مقررات، اجرا كردن آنها، توقع داشتن از كودكان، و منضبط كردن آنها تفاوت دارند. تركيب كردن اين ابعاد، چهار شيوه فرزند پروري را به بار مي آورد كه با حالتهاي متفاوت رشد كودك ارتباط دارند .
انواع متفاوت والدين در فرزند پروري :
والدين مقتدر، کنترل کننده ولی صميمی هستند. آنها مقررات روشنی را و ضع می کنند، همواره آنها را اعمال کرده و اطاعت کودک را با صميميت و محبت پاداش می دهند. آنها انتظارات زياد، مراقبت، و حمايت را انتقال می دهند. اين شيوه با مثبت ترين پيامدهای کودکی ارتباط دارد. کودکان دارای والدين مقتدر گرايش دارند به اينکه عزت نفس بالايی داشته باشند، در مدرسه پيشرفت خوبی می کنند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، و بيشتر ملاحظه ديگران را می کنند .
والدين مستبد نيز بر فرزندان خود کنترل اعمال می کنند ولی اين کار را با رابطه ای سرد، بی تفاوت، يا طرد کننده انجام می دهند. فرزندان آنها عزت نفس پايين تری دارند، نزد همسالان کمتر محبوب هستند، و در مقايسه با کودکانی که والدين مقتدر دارند در مدرسه به طرز نامناسب تری عمل می کنند .
      والدين آسان گير رابطۀ صميمی و با محبتی با فرزندان خود دارند، ولی راهنمايی و انظباط لازم را که به فرزندان آنها کمک می کنند مسئوليت را ياد گرفته و ملاحظۀ ديگران را بکنند، تأمين نمی کنند. فرزندان آنها گرايش دارند که ناپخته تر و خود محورتر باشند .
والدين بی توجه صميميت و مقررات و راهنمايي را تأمين نمی کنند. فرزندان آنها به احتمال زياد انگيزش پيشرفت کمی دارند و با همسالان و بزرگسالان در مدرسه روابط آشفته ای داشته و تکانشی و پرخاشگر هستند. فرزند پروری بی توجه با پيامدهای رشد بسيار منفی، ارتباط دارد(سيد محمدي،1386 )
سبكهاي فرزند پروري به دو عامل بستگي دارد: پاسخدهی و توقع.  پاسخدهي عبارت است از ابراز محبت، ملاحظه نيازهاي كودك و استفاده از استدلال در تربيت بچه ها. توقع نيز ، ميزان سفت و سخت بودن قواعد و توقع والدين از فرزندشان است(كاپلان، مترجم فيروزبخت، 1384). همانطور كه در پي مي آيد شيوه هاي فرزندپروري را با توجه به دو عامل فوق مورد بازبيني قرار مي دهيم :
والدين قاطع و اطمينان بخش(والدين مقتدر)، هم براي رفتار خود مختارانه و هم رفتار منضبط اعتبار قايلند. آنان روابط كلامي را تشويق مي كنند و وقتي از اقتدار خود به عنوان والدين استفاده مي كنند و كودك را از چيزي منع مي كنند يا از او انتظاري دارند، برايش دليل مي آورند. كودكاني كه در اين خانواده ها پرورش مي يابند به تدريج به بلوغ شناختي و اجتماعي نزديك مي شوند و چيزي نمي گذرد كه بايد براي زندگي خودشان قبول مسئوليت كنند. در واقع معين بودن هدفها و انتظام و تربيت امور خانوادگي،  راه و رسم زندگي آنها را روشن مي سازد. والدين قاطع و اطمينان بخش(مقتدر)  علاوه بر عهده دار شدن نقش پدر و مادري، مسئوليت تربيت فرزندان را نيز تقبل مي كنند و همواره سعي مي كنند كه با كسب آگاهيهاي تربیتي بيشتر از طرق مختلف، اين كار را انجام دهند(فرضي گلفزاني، دكتر محمد اسماعيل، رئوفيان مقدم، عسگري مقدم، 1382). پدر و مادرهاي مقتدر، طرفدار گفتگو هستند و دلايل سياستهاي خود را شرح مي دهند. آنها با اينكه محدوديت قايل مي شوند اما ملاحظه فرديت فرزندشان را نيز مي كنند. اين نوع پدر و مادرها آدمهاي گرمي هستند و خودشان را بي خطا نمي دانند(بامريند، 1971، به نقل از كاپلان)
والدين خودكامه و مستبد بر خلاف والدين دموكرات، تحريك پذير، انعطاف پذير، زورگو، خشن و نسبت به نيازهاي كودكان بي توجهند. به نظر آنان اطاعت بي چون و چرا يك فضيلت است. كودكاني كه والدين خود كامه دارند، كمتر به خود متكي هستند و نمي توانند به تنهايي كاري انجام دهند يا از خود عقيده اي داشته باشند. بيشتر متمايل به ساكت بودن، مؤدب بودن، خجالتي بودن و از نظر اجتماعي غير مثبت بودن و درمانده بودن هستند. آنان معمولاً والدين خود را نا مهربان و سهل انگار مي دانند و معتقدند كه انتظارات و تقاضاهايشان غير منطفي و نادرست است. اما از اينكه بخواهند در چنين محيط خصومت آميزي عرض اندام كنند، مي ترسند. اين وضعيت به رفتار نا مناسب، تعارض و روان رنجوري كه غالباً در چنين كودكاني يافت مي شود، منجر مي گردد(فرضي گلفزاني، دكتر محمد اسماعيل، رئوفيان مقدم، عسگري مقدم، 1382). پدر و مادرهاي مستبد خيلي فرزندشان را كنترل مي كنند ولي پاسخدهي آنان كم است(كاپلان، مترجم فيروزبخت، 1384)
پدر و مادرهاي مساوات طلب، سهل گير و بي بندوبار نيز نمي توانند نيازهاي كودكان يا نوجوانان را برآورده كنند. بعضي از والدين اجازه مي دهند كودك هر كاري كه مي خواهد بكند. شايد به اين دليل كه كاري به كار كودك ندارند و يا اينكه اهميتي به او نمي دهند. در اين خانواده ها روابط اعضاي خانواده آشفته و غير انساني است(سدورو، 1990، به نقل از فرضي گلفزاني، دكتر محمد اسماعيل، رئوفيان مقدم، عسگري مقدم، 1382). پدر و مادرهاي سهل گير از فرزندشان توقعي ندارند. آنها فرزندشان را تنبيه نمي كنند، ارتباط با آنها ساده است و تمايلي به جهت دادن به رفتار فرزندشان ندارند. فرزندان آنها خودشان رفتار خود را تنظيم مي كنند. آنها زياد بر رعايت قوانين تاكيد نمي كنند. پدر و مادرهاي سهل گير فرزندشان را كنترل نمي كنند و از او توقعي ندارند ولي نسبتاً گرم و مهربانند(كاپلان، مترجم فيروزبخت، 1384) 
ابتدا بايد ديد اين شيوه هاي فرزند پروري، چه آثار ديگري بر تربيت كودك دارد و با چه اختلالات و بيماريهايي در والدين ارتباط دارد؟ سپس به بررسي يافته ها و نتايج پژوهشي خواهيم پرداخت.
به طور كلي فرزندان پدر و مادرهاي مستبد، ناراضي، گوشه گير و بي اعتمادند. فرزندان پدر و مادرهاي سهل گير، اتكا به نفس و خود گرداني ندارند و در پي اكتشاف محيط نيستند. فرزندان پدر و مادرهاي بي توجه و طرد كننده احتمالا از ساير گروهها بدترند(شفر، 1996، به نقل از كاپلان). نوجوانان پدر و مادرهاي طرد كننده و بي توجه در خطر مصرف مواد مخدر، بزهكاري و پرخاشگري هستند(لمبورن و همكارانش، 1991، مك كينون- لويس، استارنز، ولينگ و جانسون، 1997، به نقل از كاپلان) فرزندان والدين مقتدر بيش از همه اتكا به نفس و قدرت خود گرداني دارند و بيش از گروههاي ديگر مكتشف و راضي هستند. آنها عزت نفس بيشتري دارند و تكانه هاي خود را بهتر كنترل مي كنند(پايكاف و بروكس- گان، 1995،به نقل از كاپلان)
پس فرزندان پدر و مادرهاي مقتدر ظاهراً موفق ترند. پدر و مادر هاي مقتدر، تركيبي از نظارت شديد(و معقول)، توجه به فرديت، اختيار دادن بجا و ارتباطي توأم با سعه صدر را نشان مي دهند و به همين دليل فرزنداني مستقل و قابل پرورش مي دهند، آنها همچنين گرم و با ملاحظه تر از پدر و مادرهاي مستبدند. پدر و مادرهاي مقتدر از فرزندشان توقعاتي دارند اما گرم و مهربان، منطقي و با ملاحظه اند. ظاهراً بهترين حالت نيز همين توقع زياد و تشويق تلاشهاي مستقل فرزندان است. تا وقتي به كودكان فرصتي داده شود تا تواناييهايشان را پرورش دهند در چارچوبها و محدوده ها تصميم گيري كنند، نظارت و كنترل پدر و مادرها لطمه اي به استقلال كودكان نمي زند. ولي نظارت و كنترل پدر و مادرهاي مستبد موجب پرورش كودكاني مي شود كه رضايت و قابليت كمتري دارند و انسانهاي ظنيني هستند. بنابراين مهرباني و نظم دو عنصر مهم در پرورش فرزنداني مستقل و قابل هستند (كاپلان، ترجمه فيروزبخت، 1384)
در پژوهشي كه فرضي گلفزاني و همكاران انجام داده اند نيز مشخص شد كه مادران كودكان عادي بيشتر از مادران كودكان داراي اختلال افسردگي به داشتن الگوي تربيتي مقتدر گرايش دارند و نيز طبق اين پژوهش، مادران داراي اختلالهاي افسردگي، اضطرابي و وسواس فكري و عملي بيشتر از مادران كودكان عادي از شيوه فرزند پروري مستبدانه در تربيت فرزندان خود استفاده مي كنند. به نظر مي رسد مادراني كه به اختلالهاي افسردگي، اضطرابي و وسواس فكري- عملي بودند براي شيوه هاي خشن انضباطي، پيروي بي چون و چراي كودك از مقررات و دستورات سخت و خشك و مستبد و تنبيه قهرآميز در برابر اشتباهات، اهميت بيشتري قايل هستند و كمتر به شيوه هايي چون گفتگوي دوستانه، توضيح و استدلال، تنبيه هاي ملايم در برابر اشتباهات كه از ويژگيهاي شيوه مقتدر است، تكيه مي كنند   (فرضي گلفزاني، دكتر محمد اسماعيل، رئوفيان مقدم، عسگري مقدم، 1382)

به نظر مي رسد بين سبكهاي فرزندپروري محدودكنندگي(مانند سبك فرزند پروري مستبد) و شيوع اختلالات رواني ارتباط معني داري وجود داشته باشد(مولوي، 1379)
در پژوهشي ديگر، بين شيوه فرزند پروري استقلال در امور شخصي با كمرويي دختران رابطه منفي معني داري مشاهده شد. بين شيوه فرزندي محبت آميز والدين با كمرويي دختران نيز رابطه منفي معناداري مشاهده شد(آزادي، 1382)

شواهد پژوهشي حاكي از وجود رابطه بين سبكهاي فرزند پروري و شايستگي هاي اجتمماعي كودكان و نوجوانان است. به همين دليل، برخي از پژوهشگران به منظور توان پيش بيني احساس تنهايي در نوجوانان بر مطالعه سبكهاي فرزندپروري(اقتدار منش، ديكتاتوري و سهل گيرانه)، تاكيد مي كنند. سبك فرزندپروري مقتدر، به ويژه دو بعد گرمي و حمايت گري و خود مختاري آن؛ و متغير پايگاه اجتماعي- اقتصادي مي تواند ميزان احساس تنهايي را در دانش آموزان دختر كاهش دهد. اين نتايج بايستي در سياست گذاريهاي سازمان بهداشت رواني و آموزش والدين و مشاوران باليني مورد توجه قرار گيرد. بعد گرمي و حمايتي به ويژگيهايي نظير پاسخگو بودن والدين، برقراري روابط گرم و صميمانه با فرزندان و تشويق آنان به صحبت در مورد مشكلاتشان اختصاص دارد. افزايش ميزان گرمي و حمايت گري مي تواند با كاهش احساس تنهايي همراه باشد. فرانسويي و ديويس در پژوهشي بيان مي دارند كه ارتباط معني داري بين احساس تنهايي در هر دو جنس و ادراك از گرمي و حمايت گري والدين وجود دارد. تحقيقات اشتاينبرگ نشان مي دهد كه حمايت در رابطه نزديك هيجاني والدين با كودك از يك سو و پاسخگو بودن والدين با شايستگي هاي اجتماعی و اعتماد به نفس نوجوانان رابطه دارد، كه در نهايت مي تواند به كاهش مشكلات رفتار برون سازي آنان منجر شود.به طور كلي مي توان بيان داشت كه پاسخگو بودن والدين، برقراري روابط صميمانه و گرم با فرزندان و حمايت مناسب مي تواند به ايجاد رابطه متقابل با والدين و افزايش اعتماد به نفس آنان در روابط اجتماعي منجر شود و در نهايت احساس تنهايي را به طور موثري كاهش دهد

بعد خود مختاري از سبك فرزندپروري مقتدر نيز دومين مولفه معني دار در پيش بيني احساس تنهايي مي باشد. این مولفه، خصیصه هایی همچون اجازه ابراز نظر به فرزندان به صورت آزادانه، احترام به عقاید آنان، در نظر گرفتن خواسته های آنان و همچنین مشارکت دهی در تدوین قواعد خانوادگی را شامل می شود

لمپرز و همکاران معتقدند که شرایط سخت اقتصادی باعث بالا رفتن میزان افسردگی و احساس تنهایی در نوجوانانی می شود که سبک فرزند پروری والدین خود را طرد کننده ادراک کرده اند. کانگر و همکاران نیز دریافتند که شرایط سخت اقتصادی باعث پریشانیهای هیجانی والدین می شود. این حالتهای هیجانی منفی به طور مستقیم بر ظرفیت والدین برای تربیت و ارتباط با فرزندشان تاثیر می گذاردو در نهایت به ایجاد مشکلات سازگاری همچون رفتار ضد اجتماعی، افسردگی، احساس تنهایی و خصومت می شود

نیوکمپ و همکاران بیان می دارند که سطح مناسب بهزیستی و اقتصادی، وضعیت خوب سلامت و موفقیت تحصیلی و آموزشی کودک با حمایت و رابطه نزدیک هیجانی والدین با کودک در خانواده های اقتدارمنش(سبک فرزند پروری مقتدر)در ارتباط است. گالامبوس و همکاران، دریافتند که والدین اقتدارمنش در سازگاری نوجوانان خود نقش موثرتری را ایفا می کنند. سبک اقتدارمنش به عنوان بهترین مدل پردازش شده برای پیش بینی بلوغ اجتماعی معرفی می شود و نهایتاً اینکه سبک اقتدارمنش می تواند به کاهش معنی دار اختلالات رفتاری در نوجوانان منجر شود(لعلی فاز،عسکری،1387)

البته این سبکها خیلی انتزاعی تر از آن است که اجازه دهد تا همه ظرافتهای کنش متقابل والدین- فرزند را درک کنیم. مثلا بر حسب بافت و موقعیت، والدین می توانند مهربان یا نامهربان، سخت گیر یا سهل گیر، منظم یا نامنظم باشند. واکنش کودک نیز رفتار والدین را تحت تاثیر قرا می دهد. بعلاوه کودکان یک خانواده، افراد متفاوتی هستند و در مقابل سبک تربیتی معینی واکنش یکسان نشان نمی دهند. حتی اگر والدین فنون تربیتی خود را به طور یکسان به کار ببرند، کودکان همگام با بزرگ شدن، کاملاً متفاوت خواهند. در روابط والدین- فرزندان، چه در درون یک خانواده و چه در بین خانواده ها، تفاوتهای زیادی وجود دارد. بنابراین، در بین تعداد زیادی از روابط، هر رابطه والدین- فرزندی منحصر به فرد خواهد بود. به علاوه موقعیتها تغیر می کند: آنچه در یک بافت موثر واقع می شود، ممکن است در بافت دیگری شکست بخورد. در واقع، به نظر می رسد که اساس، رابطه والدین- فرزند است. آنها در کنشهای متقابل خود، به سازشهایی می رسند که نیازها و خواستهای متقابل را منعکس می کنند(وندر زندن، ترجمه گنجی، 1383)

منابع:

  1) بررسی فرآيندهای فرزند پروری والدين بيماران روانی مراجعه کننده به درمانگاه روانپزشکی بيمارستان دکتر فاطمی اردبيل در سال 1379، دانشگاه علوم پزشکی اردبيل، دکتر مولوی.               

  2) بررسی رابطه شيوه فرزند پروری والدين با کمرويی دختران؛ آزادی، شهدخت؛ پايان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه الزهرا، دانشکده علوم تربيتی و روان شناسی، 1382.

  3) پژوهش در حيطه کودکان استثنايی 9 و 10؛ سال سوم، شماره 3 و 4، پاييز و زمستان 1382، 245-264، مقايسه شيوه های فرزند پروری مادران کودکان دارای اختلالهای افسردگی، اضطرابی و وسواس فکری و عملی با مادران کودکان عادی، فرضی گلفزانی، مرجان، محمد اسماعيل،الهه، رئوفيان مقدم، فاطمه، عسگری مقدم، هاجر.

 

) روان شناسی رشد؛ کاپلان. پاول اس؛ ترجمه مهرداد فيروز بخت؛چاپ سوم، 1384، انتشارات موسسه خدمات فرهنگی رسا.

5) روان شناسی عمومی(راهنمای متون روان شناسی به زبان انگليسی)؛ سيد محمدی، يحيی؛ چاپ اول، 1386، نشر ارسباران.

  6) روان شناسی رشد؛ وندر زندن، جيمز دبليو؛ ترجمه دکتر حمزه گنجی؛ چاپ ششم، 1383، موسسه انتشارات بعثت.

  7) فصلنامه اصول بهداشت روانی؛ سال دهم، بهار 1387، شماره سی وهفتم، صفحه 71-78، توان   پيش بينی سبکهای فرزند پروری ادراک شده و متغيرهای جمعيت شناختی بر احساس تنهايی دختران دانش آموز(لعلی فاز، احمد-عسکری، عباس علی)





بازگشت           چاپ چاپ     
 
مركز خدمات مشاوره اي مناطق نفتخيز جنوب